تبليغاتX
ببری با هشتاد ضربه شلاق ...

خوب است که مرثیه سرایی نکنید

با گریه ی ما گره گشایی نکنید

دست از سر این طایفه بردارید ، آه ...

با دست اباالفضل (ع) گدایی نکنید !

 

□□□

 

تا دست به دامان ریا افتادند

بی وقفه به یاد شهدا افتادند

شوخی ، شوخی به شاخه ها سنگ زدند

جدی جدی پرنده ها افتادند !...

 

□□□

 

انگار نمی آید و هم می آید

این دور و بر انگار که کم می آید

او عابر و من پیاده رو ، آه چقدر

از حاشیه رفتنش خوشم می آید !

 

 

 

+ نوشته شده توسط جیحون در سه شنبه 13 اسفند1387 و ساعت 10:11 |

انگشت های مرثیه ام را عزا کم است

باید تفنگ دست بگیرم ، دعا کم است

دست از دولول کهنه ی دیروز برندار

از غیرتی که سخت در این روستا کم است

گردوبنان دره ی تاریک را بگو

چشمه برای تشنگی ببرها کم است

این آینه به قدر کفایت وسیع نیست

این برکه در کشیدن تصویر ما کم است

+ نوشته شده توسط جیحون در سه شنبه 13 اسفند1387 و ساعت 10:8 |

گفتی بیا

 

کجا بیایم

با دلم که به لولای در گیر کرده است

با سرم که سنگین است ، با برفی که می بارد

باران به تماشای خال گونه ام می آید .

سنگینم

انگار زنانی آبستن

در دلم زعفران پاک می کنند .

 

□□□

 

قول

 

اگر تو بخواهی

مورچه ای را از خانه اش دور می کنم

و گرسنگی را به دنیا برمی گردانم

 

دستم را تا آرنج در دهانم فرو می برم

و خودم را

چون پیراهنی پشت رو می کنم .

 

 

+ نوشته شده توسط جیحون در پنجشنبه 8 اسفند1387 و ساعت 21:54 |

در ستایش ورونا و خدایان دیگر

 

این مرغانی که در هوا در پروازند

هرگز به روح بزرگوار تو نمی رسند

و نه این آب ها

که همواره در حرکت اند

و نه این کوه ها

که خشم باد را فرو می نشانند .

  

□□□

 

در ستایش سپیده دم

 

مهربان و مغرور

از زیبایی بی نقص خویش

به روشنی می تابد

و مثل کسی که برادر ندارد

در جستجوی مردم است .

+ نوشته شده توسط جیحون در پنجشنبه 8 اسفند1387 و ساعت 15:26 |

   شعرهای تازه و ترانه‌های غلامرضا بروسان در راه است  . 

دو مجموعه‌ی شعر و ترانه از غلامرضا بروسان به چاپ می‌رسد.

به گزارش خبرنگار بخش کتاب خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، بروسان مجموعه‌ی «مرثیه‌ برای درختی که به پهلو افتاده است» را شامل شعرهای آزاد و سپید، از سوی انتشارات مروارید منتشر خواهد کرد.

 همچنین ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط جیحون در جمعه 2 اسفند1387 و ساعت 13:56 |

مرثیه

 

حرف که می زنی انگار

سوسنی در صدایت راه می رود

حرف بزن

می خواهم صدایت را بشنوم

تو باغبان صدایت بودی

و خنده ات دسته کبوتران سفیدی

که به یکباره پرواز می کنند .

تورا دوست دارم

چون صدای اذان در سپیده دم

چون راهی که به خواب منتهی می شود

ترا دوست دارم

چون آخرین بسته سیگاری در تبعید .

تو نیستی

و هنوز مورچه ها

شیار گندم را دوست دارند

و چراغ هواپیما

در شب دیده می شود

عزیزم

هیچ قطاری وقتی گنجشکی را زیر می گیرد

از ریل خارج نمی شود .

و من

گوزنی که می خواست

با شاخ هایش قطاری را نگه دارد .

 

+ نوشته شده توسط جیحون در جمعه 2 اسفند1387 و ساعت 13:52 |

...

یک پلک سرمه ریخت که بی دل کند مرا

گیسو قصیده کرد که خاقانی ام کند

دستم چقدر مانده به گلهای دامنت ؟

دستم چقدر مانده خراسانی ام کند ؟

می ترسم آنکه خانه به دوش همیشگی !

گلشهر گونه های تو افغانی ام کند

در چترهای بسته هوا آفتابی است

بگذار چتر باز تو بارانی ام کند

چون بادهای آخر پاییز خسته ام

ای کاش دکمه های تو زندانی ام کند

□□□           

این اشک ها به کشف نمک ختم می شوند

این گریه می رود که چراغانی ام کند .

+ نوشته شده توسط جیحون در جمعه 2 اسفند1387 و ساعت 13:50 |

 یقه ات را بالا نده

و گناه باران را به گردن بگیر !

□□□

 

آی عشق...

    آی عشق...

تورا چون چتری که از باران خیس شده

به خانه می آورم .

□□□

 

آبی که به حفره ای می ریزد

تنهایی را ترجیح داده است .

□□□

 

سوزن  سوزن

کاج در ماه فرو رفت .

□□□

 

در سر من

کاکتوس روشنی رشد می کند

که راهم را بر تشنگی می بندد .

 

+ نوشته شده توسط جیحون در جمعه 2 اسفند1387 و ساعت 13:46 |

 

بلیط

در به دری در من بود
نه در قطاری که می رفت و می آمد.

+ + +

روز

با من حرف بزن
مثل یک پیراهن نارنجی با روز
مثل وقتی که ابر
صرف شستن یک سنگ می کند.
مثل وقتی که صرف همین شعر می شود
با من حرف بزن
مثل یک بازی در وسط تابستان
و به چیزی فکر نکن
و به چیزی فکر نکن
می دانم
زمین گرد است
و جاذبه
در پای درختان سیب بیشتر است.

+ + +

آرام

دوست داشتنت
پیراهن نازکی ست
که آرام از روی بند
بر می دارم.

+ + +


زیبایی

اشک های تو
شانه ام را خیس می کند
و زخم سال های پیش را می سوزاند
در تو کدام رودخانه می گرید
و ماهی در آستین کدام رود
در تو
روشنایی عجیبی
که درختان سیب را بارور می کند
و دریایی که هنوز
در گوش دکمه های تو می خواند

زیبایی تو
همیشه چیزی را از قلم می اندازد

+ + +

 

+ نوشته شده توسط جیحون در جمعه 2 اسفند1387 و ساعت 13:44 |

ماه بی حوصله دشت ، بیابان را کشت

سیب سرخی شد و چرخی زد و ایمان را کشت

سبد خالی امسال به سیبی ننشست

خاک بی برکت این مزرعه باران را کشت

حجرالاسود ما روشنی باغچه بود

قبله آنقدر عوض شد که مسلمان را کشت

کوچه در کوچه زمین خورد و به راهی نرسید

داغ این کوچه بن بست ، خیابان را کشت

دشنه ای داشت پدر تشنه تر از اسبم بود

درد آنقدر فرو رفت که درمان را کشت

شعله دست تو روشن که در این شهر هنوز

می شود با دف تو نصف خراسان را کشت ...

                   

             □□□

 

پشت دلواپسی صخره پلنگی در برف
ماه پرتاب پریشان قشنگی در برف

نخل فواره‌ی كوتاه طبیعت خشك است
تا كلاغی بتكاند دل تنگی در برف

آسمان، تلخ؛ زمین تا به گریبان تاریك
مستطیلی ست به تنهایی سنگی در برف

دشنه‌ای داشت پدر تشنه‌تر از اسبم بود
یادگار از پدرم كهنه تفنگی در برف ...

 

+ نوشته شده توسط جیحون در جمعه 2 اسفند1387 و ساعت 13:41 |
گفتگوی اختصاصی فصلنامه دانشجویی جیحون با رضا بروسان : " من از همان ابتدا در این بازیها نبودم! " (۱۳۸۶)

 

پنج شنبه سردی بود . دم در نگار خانه میرک منتظرش ایستاده بودیم. بالاخره با یک پالتو سورمه ای و همان چهره تکیده و همان لبخند گیرا به سمت ما آمد و سلام صادقانه اش دلیل خوبی بود تا گفتگویمان را با او آغاز کنیم ...

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط جیحون در جمعه 2 اسفند1387 و ساعت 11:29 |

نوشته بودم

 

اگر مردم

برایم با دست و دلی باز گریه کنید

داروهای شفابخش را بیاورید

بچینید روی رف   آن طرف اتاق

خواهرانم با صدای بلند در عصر گریه کنند

و همسرم

صورتم را از باد برگرداند

و به سمتی ببرد که دلم را برد

اگر مردم برمی گردم

و تورا چون رودخانه ای از نمک می نوشم .

 

+ نوشته شده توسط جیحون در جمعه 2 اسفند1387 و ساعت 11:18 |

سؤال

 

آیا

چیزی غمگین تر از توقف قطاری در باران هست؟

آیا

کسی شکوه های یک ماشین به سرقت رفته را شنیده است؟

آیا

هیچ رئیس جمهوری در زلزله مرده است؟

از جنگ دلم می گیرد

و از قطاری که مهمُات حمل می کند

می خواهم دنیا را به آتش کشم

با این کارخانه ی چوب بری .

 

+ نوشته شده توسط جیحون در جمعه 2 اسفند1387 و ساعت 11:6 |
گفتگوی قدس با رضا بروسان : سالهاست فقط شاعران مخاطب شاعرانند! ( ۱۳۸۵)

رضا بروسان شاعر جواني است كه شعرهاي خوبي از او شنيده ايم. قريحه زلال و جدي بودن او در شعر، كارهايش را خواندني تر مي كند. بدون ترديد، بروسان نماينده موفقي از نسل جوان شاعران خراساني است كه حرفهاي زيادي براي گفتن دارد...



ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط جیحون در جمعه 2 اسفند1387 و ساعت 2:2 |
برای دریافت فایل pdf کتاب" یک بسته سیگار در تبعید " اینجا را کلیک کنید.

+ نوشته شده توسط جیحون در جمعه 2 اسفند1387 و ساعت 1:40 |

     " یک بسته سیگار در تبعید " در اسفند ماه 1385 در مراسمی که با حضور  ادیبان و شاعران بزرگ معاصر از جمله شمس لنگرودی ، محمود دولت آبادی ( نویسنده رمان مشهور کلیدر) و ... برگزار شد موفق به دریافت جایزه معتبر ادبی خبرنگاران گردید و رضا بروسان بعنوان شاعر برتر سال 85 کشور  برگزیده شد.

+ نوشته شده توسط جیحون در جمعه 2 اسفند1387 و ساعت 1:5 |
+ نوشته شده توسط جیحون در جمعه 2 اسفند1387 و ساعت 0:54 |
+ نوشته شده توسط جیحون در پنجشنبه 1 اسفند1387 و ساعت 2:9 |
+ نوشته شده توسط جیحون در پنجشنبه 1 اسفند1387 و ساعت 2:7 |
 سلام

 

به وبلاگ اختصاصی اشعار غلامرضا بروسان خوش آمدید.

 

 

با سپاس فراوان از دوستان خوبم مهندس علیرضا صادقی و رضا مشهدی زاده

+ نوشته شده توسط جیحون در سه شنبه 29 بهمن1387 و ساعت 13:58 |


Powered By
BLOGFA.COM


>